بازدید کل: 138789

بازدید امروز: 67

بازدید دیروز: 122

در باره ما

 
                         
نام من غلامحسین و شهرتم ذوالفقارخانی است. نام پدرم , محمد حسین و نام مادرم زهراست . تخلصم در شعر صحرا است و این نام را دوست بزرگوارم و شاعر عالیقدر , شیون فومنی برای من انتخاب کردند.
و اما شهری که در آن به دنیا آمدم , سَنگِسَر  است که بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی به مهدی شهر تغییر نام یافت.
این شهر کهن ,در دامنه سلسله جبال البرز قرار گرفته و در قسمت شمال آن جاده ای وجود دارد که آن را به شهر ساری متصل می کند.در قسمت جنوبی آن شهر سمنان قرار گرفته و تا انتهای کویر ادامه دارد . شغل اغلب مردم این شهر , گله داری است.
در این شهر  و در سال 1314 شمسی در خانواده ای متوسط به دنیا آمدم. یک برادر و دو خواهر داشتم که چشم از جهان بستند و فقط من و برادر بزرگم از این خانواده مانده ایم.درس خواندن و باسواد شدن چندان رواجی نداشت و پس از رسیدن به سن هفت سالگی در مدرسه فرخی یزدی , برای تحصیل ثبت نام کردم و کلاسهای ابتدائی را طی نمودم . سپس وارد دبیرستانی به نام دبیرستان شاه پسند گردیده و تا سوم متوسطه را ادامه تحصیل دادم  و در سال 1333 فارغ التحصیل شدم .
در شهر سمنان کلاسی بنام تربیت معلم تاسیس شد که یکسال هم در این شهر درس خواندم و پس از اخذ گواهینامه , آماده استخدام شدم . متاسفانه یا خوشبختانه اداره فرهنگ سمنان عده ای را استخدام و بقیه را در خدمت اداره فرهنگ تهران گذاشت .در آنجا پس از دوندگی بسیار و خون دل خوردن به اداره فرهنگ شهرستان زیبای کرج معرفی نمودند و در تاریخ 15/7/1334 با اخذ ابلاغ به کار , به کاجره و سپس برغان منتقل گردیدم.

در همین شهر برغان بود که با یکی از شاگردانم ازدواج نمودم که ثمره آن چهار دختر و یک پسر می باشد . پسرم به نام جمشید ذوالفقار خانی در کشور سوئد زندگی می کند و دارای دو پسر  به نامهای فرشید و فرزاد می باشد.دختر دیگرم نیز در انگلستان زندگی می کند و او نیز دارای دو پسر به نامهای پوریا و علی مشهدلو می باشد. بقیه فرزندانم در کنار من در شهر کرج زندگی می کنند و نوه های بزرگم به نامهای آرش و امیر ذوالفقارخانی  و نوه کوچکترم به نام کیمیا مومنی است و اخیرا خداوند نتیجه پسری به نام سیاوش به من عطا نموده و زندگی متوسطی داشته و خدا را شکر می کنم.

                           تلاشی دائم و پیوسته  کردم                          مقام عشق را برجسته کردم
                           اگرچه عمر را بر باد دادم                           ولیکن خستگی را خسته کردم
 
مدتها گذشت تا در سن 60 سالگی شعر در من شروع به جوشیدن کرد.
 
یادم می آید یک دوبیتی سروده بودم که خواهر زاده من , مرا تشویق کرد که به انجمن شعرا بروم . شبی که به انجمن ادبی فرخی یزدی واقع در خیابان دانشکده رفته بودم و پس از قرائت یک دوبتی , آقای موقری نزد من آمد و کارت شناسائی خود را به من داد و خود را استاد دانشگاه و ویرایشگر تلویزیون معرفی نمود , به من گفتند که شما را مستعد این کار می دانم و پیشنهاد آموزش قواعد شعری را به من نمودند و دوستی ما از آن زمان آغاز شد . ایشان استاد گلشن کردستانی , از شعرای نامدار زمان بودند و مرا به شاگردی قبول کردند و تمام راه و چاه شعر را به من آموختند .خدایش بیامرزاد و روانش شاد .
در نقاشی هم چند تابلو به یادگار گذاشتم و سه تار را هم در حد ابتدائی می نوازم.
با تلاش شبانه روزی , خیلی زود به خواسته های مختصر دنیائیم رسیدم و از سال 1359 بازنشسته گردیده و در حال استراحتم و بسیار خدا را شاکر .

دوستان خیلی خوبی دارم که هر یک از آنها را عاشقانه دوست دارم.آن قدر زیبائی این دنیا برایم جاذبه داشت که وصیت کردم بر سنگ مزارم بنویسند :
« ای مردم دنیا , در کنار شما بمن خیلی خوش گذشت »
 
                به هر صورت گلستانی است این دنیای پر معنا
                                                                            گذر گر افتدم صد بار , بی تردید می آیم 
 
                                                                             خردادماه 1390 – غلامحسین ذوالفقارخانی
                           
                                                    ***************
 
ذکر نام غلامحسین دوالفقارخانی در گروه برترین شاعران معاصر کشور به قلم استاد مشفق کاشانی در کتاب خلوت انس و به نقل از ایشان :

صحرا از همان آغاز جوانی با مطالعه در متون و دواوین شاعران بزرگ گذشته و معاصر که آثارشان در زمینه های عرفان اسلامی است به ریزه کاری این رشته آگاه و آشنا گردید و بنابر این اندیشه عرفانی خود را در قالب غزلهای  خوب و دوبیتی به پیشگاه اهل فضل به ارمغان آورد.
او در دوستی , یاری یکدل و یکرنگ و با احساسات پاک و بی شائبه اش دلی چون آئینه دارد.در محافل ادبی غزلهای ناب خود را با صدای گرم و پر جاذبه اش می خواند. به طور کلی با مداقه در آثار او می توان گفت که شعر او آمیزه ای از سبک هندی (اصفهانی ) و عراقی است .
 
                                                                برگرفته از کتاب خلوت انس – استاد مشفق کاشانی
 

                                                ****************
 
 
با آرزوی سعادت و سلامت همه دوستان عزیز , اینجانب نصیر حاجی آدینه که افتخار شاگردی جناب آقای غلامحسین ذوالفقارخانی را بر دوش دارم و طبق فرمایش ایشان مبنی بر مسئولیت حفظ و حراست و نشر آثارشان ,که بر من محول نمودند ,اقدام به راه اندازی سایت صحرا سنگسر www.sahrasangsar.com
نمودم که از خداوند بزرگ ضمن قدردانی , خواستار انجام بهینه امور محوله می باشم.

 انواع اشعار و سخنان ایشان , در لینکهای مختلف بسته به نوع شعر, آورده شده است .تعدادی از این اشعار تحت دو کتاب نهنگ زخمی عاشق و گلبانگ صحرا قبلا به چاپ رسیده است . همچنین اشعار جدیدکه چاپ نشده است در سایت آورده شده اند. از نظر اینجانب بهترین مرجع شناخت افکار و اندیشه ها و شخصیت استاد ذوالفقارخانی , اشعار خود ایشان است و همانگونه که در اشعار, خودشان را معرفی نموده اند :
                            « کوه می گفت کیستی گفتم :                         ............     »

معهذا نه چندان کافی ولی در بالا , سخنان ایشان را در خصوص معرفی خود به همراه سخنان استاد ادبیات ایران , مشفق کاشانی آورده شده است.   
پیکره بندی سایت توسط اینجانب بوده و طراحی سایت توسط یک شرکت مهندسی انجام گرفته و سرور سایت ,از دو سرور معتبر آمریکائی و اروپائی انتخاب گردیدند .
کار تایپ نیمی از اشعار توسط چند تن از دوستان و بقیۀ اشعار و کلیۀ اشعار سنگسری و مازندرانی به توسط خود شاعر تایپ گردیده است . و در نهایت تصحیح و بازنگری نهائی و بارگزاری بر روی سایت به توسط خود من انجام گرفته است.


در پایان از کلیه دوستانی که پیشنهادی سازنده در جهت بالابردن کیفیت سایت ارائه نمایند ,کمال تشکر را می نمایم .
 
                                                                                                      با آرزوی توفیق - آدینه
 

تاریخ ارسال: 1390/3/31
تعداد بازدید: 2742